تبليغاتX
.
...

عمو خسرو وقتی هر چی تونست رو به ری را گفت آه عمیقی کشید... آروم ضبط رو خاموش کرد ..دمپایی هاشو پاش کرد... بی صدا رفت... و می دونست که ری را بقیه اش رو خودش خواهد فهمید...

.

.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

۲ شنبه با هم حرف میزنیم... ۲ شنبه.... آخ این دوشنبه ها درختا هم گریه دارن....به خودم میگم اه اه حالمو بهم زدی اینقدر مثله مرده ها یه جا نشستی هی داری چیزی می خونی... پاشو یه کم برقص بابا!!!

میرم تو you tube میزنم کامران هومن!! میگم یه کم بخندم!!  یه آهنگی میزارم به نام من اگه نباشم..از این گوپ گوپی ها که آدم بخنده و یادش بره چه مرگشه... بلند میشم... از ریتم آهنگ خندم میگیره.. پرده ها رو میزنم کنار و به بیرون نگاه میکنم... آماده میشم که با ریتم آهنگ بدووم..  اول گوش نمی کنم چی میگن.... حالا یه کم متنش تو ذهنم رفته....

من اگه نباشم کی......

کی..... اگه نباشی

یه کم مکث میکنم... دوباره میرم میشینم سر جام!!!!! ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

در مورد همه چی میشه نظر بدم به جز بی شعور بودن های مقطعی خودم...

حس میکنم خدا یه قدرت مافوق بشری بهم داده که بتونم از عقلم استفاده نکنم.... عملا فقط دارم نفس میکشم که زندگی رو از سر باز کنم..

 

به چشماش نگاه میکنم ...میبوسمش....

لبهاش طعم فهرست شیندلر میده.....

..

.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

 

نیکول کیدمن اسم دخترشو گذاشته Sunday Rose !! منم اسم پسرمو که تو خوابم میاد میخوام بذارم:

Tuesday Memories Friday evening nostalgia Monday Thrill

!!!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

 

امروز ظهر که داشتم توی ذهنم یواشکی راه میرفتم

به یه منطقه ی مین گذاری شده رسیدم...

چجوری میتونم خودمو خنثی کنم....نمی دونم م م م م..

...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

 

این پشه ای که داره ۴ ساعته خودشو می زنه به پنجره که بیاد تو...

یعنی واقعا عقلش نمی رسه که این طرف شیشه خبری نیست؟!!

...

دارم فیلم Kidult hood رو میبینم... دلم گرفت....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

روی بلندترین قله که رسید

آروم کوله پشتی شو در آورد گذاشت کنار تخته سنگ سیاه تنهایی که زل زده بود بهش..

پوتین هاشو درآورد.. جورابهای ضخیم پشمی رو هم...

تمام بند های محافظ رو از خودش جدا کرد

یک کنسرو لوبیا سبز باز کرد..با انگشت های خاکیش لوبیا سبز هارو خورد... قوطی خالی رو به سنگ سیاه تکیه داد..

بلند شد..

دستهاشو با لباسش پاک کرد..

به آسمون نگاه کرد...

روی بلند ترین سنگ قله رفت...

زیباترین منظره ی توی عمرش رو  زیر پاش می دید..

به پایین نگاه کرد...شروع کرد به فریاد زدن

you never see me agaaaaaaaain

no matter what you do

you never see me againnnnnnnn

صداش توی کوه می پیچید...کنسرت تک نفره !!!

به پایین نگاه کرد...سنگ ریزه های زیر پاش به پایین سقوط می کردند

 آروم و با احتیاط از بلند ترین سنگ پایین اومد...

پشتش رو به سنگ سیاه تکیه داد..

به خورشید نگاه کرد...

یه نفس عمیق کشید...

و با آخرین توانش به سمت بلند ترین سنگ دوید...

..

.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  |