تبليغاتX
.
 

چقدر واقعا خسته ام....چقدر دیوانه کننده استرس دارم... چقدر دوست دارم فرار کنم... برم یه جایی فقط با ۲ تا مرغ و یه گوسفند...

 حتی اگه یه گنجشک بخواد به جمعمون اضافه بشه من دیوانه شدم...

اه این بزرگ شدن و فهمیدن دیگه چه بلایی بود به سرمون اومد...!!!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

 

یه جوراب پوشیدم رنگه سبز فسفری و آبی زنگاری!! به پاهام که نگاه میکنم حس میکنم ۴ سالم بیشتر نیست...

به صفحه ی موبایلم که نگاه میکنم حس میکنم ۳۸ سالمه!!!

سیم کارته قدیمی مو بعد ۵ ماه که یه گوشه افتاده بود گذاشتم توی همون گوشیه قدیمیم که همه جا باهام بود...بعد یه ربع هم دوباره خاموشش کردم.... حالا هم خودش خوابه هم مسج هایی که پاک نکردم!!!

مرغ های دریایی صدای حرص دراری دارن...مخصوصا وقتی بخوای خودتو کنترل کنی و بگی: بسه.... بسه.... .... اون حس واموندتو تو اون دل بی صاحابت نگه دار...!!!

و مرغ های دریایی هی میگن..نیاه نییاه نییاه..... Neeeeeaaah neeeaaah

کوفت!!!!!!

صدای هیچ پرنده ای اینقدر منو مجبور به انجام کاری نمیکنه...

 ..

نییاه نییاه....

...

.

.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

 

یه تصویر...

از  جلد کتابه گاهی کمی... از دیشب مثل فانوس دریایی دیوانه ای تمام کشتی های فکرم رو رم داده

و افکارم مثل کره اسب های کور به پرچین های مرتع می خورند....تمامه گنجشک های وجودم یکهو با هم به پرواز می آن و مثل قاصدک هایی که دسته بچه های شیطون افتادند به هزار سو پخش میشن

وقتی وقتی اون صحنه یادم می آد که پشت کتاب رو خوندم :

رهایش کن چو شعرش را شنودی...

رهایش کن بداند مرد بودی!!!!

این ۲ تا خط منو یاد لحظه ای میندازن که کتابو برداشتم...هنوز استاد نیومده بود...به گاهی کمی که ۳ تا صندلی اونور تر نشسته بود نگاه کردم...

گفتم...این چه جالبه...

بهم نگاه کرد...ساکت...

و..

حالا بعد ۴ سال

میفهم

 که

رهایش کن بداند مرد بودی

یعنی چی...

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

بلندترین آرزوی ذهن کوتاهم

فهمیده شدن بود..

 به آرزویم رسیدم!

...

سپس

از این همه ادراکه دوری دست کشیدم...

و تا مدت ها بوی عطر پر فاخته می آمد از قلبم....

و حالا... که دیگر.... به هیچ ادراکی... امیدی... نیست

به دلتنگی های ساعت ۶ عصر به بعدم پناه بردم...

چه کرم های شب تابی با حلزون های بی صدف در وجودم راز داری میکنند...

..

حاصل این همه..

پسر بچه کوچک نازیست که به خوابم می آید هنوز

و آرام در آغوشم

می خوابد

و معصومانه... عطر پر فاخته میدهد

ولی دیگر با چشمانه اثیری ش به من نگاه نمیکند...

..

به چه کسی میتوان گفت

که

تمامه وجود من

فقط یک خواب است؟

 

بلندترین آرزوی ذهن کوتاهم

فهمیده شدن است..؟؟؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

دیروز برای دومین بار تو عمرم زنبور نیشم زد.. تو باغچه بودم و داشتم هنوز به حال پیازها تاسف میخوردم که هیچ تغییری نمیکنند... که یهو جیززززز ..یه لحظه نفسمو حبس کردم.. به انگشتم نگاه کردم و دیدم زنبوره روش چسبیده بیشتر ترسیدم اومدم گریه کنم دیدم آقای پتیول تو باغچه اش زل زده بهم..

گفت کرم دیدی ترسیدی ...؟

خندیدم گفتم نه چیزی نیست...و تمامه راهو دوره خونه زدم و وقتی از دید رسه آقای پتیول دور شدم زدم زیر گریه... زنبوره افتاده بود ولی نیشش مونده بود..

اومدم با موچین نیشو در بیارم.. یهو یاد ۱۵ ساله پیش افتادم که تهران بودیم خونه ی مامان بزرگم.. خونشون طبقه ی ۵ بدونه آسانسور... دقیقا ۹۰ تا پله داشت.. من پایین تو حیاط داشتم بازی میکردم که یهو زنبور نیشم زد.. تمام این ۹۰ تا پله رو بدونه یه قطره اشک دویدم بالا به در خونه که رسیدم داییم درو باز کرد.. مامانم هم دیده میشد...یهو زدم زیر گریه... و تا یه هفته مثل اون کوتوله های تو سرندیپیتی اشکم بند نمی اومد..تا یه هفته هر چی میخواستم چون مجروح شده بودم برام خریده میشد... تو همون یه هفته اسکیت خریدم... باربی خریدم..سری کتابهای عجیب تر از علم و به من بگو چرا خریدم..برادر امم به نوایی رسیدن و تفنگ بادی خریدن..و همه به خاطره نیشی بود که خورده بودم!!! سره یه هفته هم خدا لطف کرد و پونز رفت تو پاشنه ی پام و به این مناسبت همه رفتیم کلبه ی عجایب و کلاس اسکیت تو پارک گیشا...

حالا ۱۵ ساله بعد... نیش خوردم..آروم با خودم گریه میکنم....و به مراتب می فهمم که برای تحمل نیشه یه زنبور چه تنها موندم....

۱۵ ساله بعد چه خواهد شد؟؟

.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

 

بیا ما هم باهم برقصیم...

من بلد نیستم..

بلد بودن نمیخواد بابا باید بازوهای همو بگیریم بچرخیم هی بچرخیم...

مثل احمقا؟

نه مثل عاشقا....!

دیوونه!

آهنگ شروع میشه..اینقدر همه تند دوره هم میرقصن که آدم یاد صندلی بازی میفته!!! دستمو گرفته...زل زذه به چشمام...منم zol back!!!

تو از ابتدا چشمات همین رنگی بوده؟

آره.. زشته؟

نه...

چه رنگی بود خوب بود؟

سبز!

سبز خیلی کمه...اینجا همه آبین.... اونجا مگه سبز زیاذه؟

یه لحظه انگار گم بشم توی خاطره ی آینه ی یک پژو ی مشکی ..میگم..نه!!...اونجا هم کمه... اصلا نیست..!

اصلا اصلا؟

نه...من که ندیدم..

ولی یه چیزیو میدونی؟

چیو؟

بیا کنار بهمون نخورن

میریم گوشه ی سالن...آروم سرشو مییاره کنار گوشم میگه: من مست نیستم الآن ها...ولی بدون که میدونم که سبزو دوست داری...

خوب رنگ قشنگیه!

قرمزم قشنگه! همونطور هم خاکستری! و آلبالویی و مشکی!و آبی البته!

آره خوب!

بهش نگاه میکنم... میخندم . میگم...تو مستی عوضی....

میخنده و میگه: As you wish

will you kiss me someday

?

shut up

even if i have green eyes

?

shut up

i know you will

I won't

we will see

we will see

!

مستی بیچاره....

.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

 

یه لیتر بستنی رو تنهایی خوردم......هی حس میکنم دارم از ابر سقوط میکنم!

امروز که رفتم دوش بگیرم وقتی وارد وان شدم دیدم یه عنکبوته پررو زل زذه بهم... تا اومدم جیغ بزنم سر خورد با اون پاهای گیلی گیلی گیلیش ای ی ی ی  رفت توی سینک...همون ۳ دقیقه ای که تونستم زیر آب دووم بیارم همه اش حس میکردم که عنکبوته آروم آروم از مچ پاهام میگیره بعد یهو منو میکشه پایین و منم وییییژ ژژژژژ میرم پایین و  پ پپپپپپ نا پدید میشم....

فکر بدی هم نیست ها....آدم یهو رها بشه از این همه دل تنگی.... این همه بی باوری...ناباوری....ترس...امید...ناامیدی.... ... . .. . .. . ... . .. . .. . .... .. . .. . .. . .  .. . ..

آخ..

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

های ی ی

ای پزشکانی

که درد مرا تشخیص نمی دهید..

شماره ی نظام پزشکیه همه تان

از دم

باطل...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

 

شعرهایی را که برای هیچ کس نمیخواند

فقط برای او میخواند

او هم

گوش میکرد..

نفس عمیقی می کشید

و

به کما می رفت...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

مثل هر ۳ شب در میون..امشب شب مسواک زدنه Nedd بود

خمیر دندونو برداشت به اندازه یک نخود گذاشت رو مسواکش مسواکو برد زیر آب برد شروع کرد به مسواک زدن... اومد شیر آبو ببنده یهو یه قطره آب از انگشتش ریخت رو Freddy مورچه ی اهلیش!

فردی توی قطره ی آب گیر کرده بود...

ند که به شدت هل شده بود همونجوری که مسواک تو دهنش بود دوید رفت تو اتاق کارش..ذره بینشو از رو کتاب برداشت و اومد تو دستشویی..ذره بینو روی قطره ی آب گرفت...اول خیالش راحت شد چون دید فردی داره تو قطره شنا میکنه..نفس راحتی کشید..به سقف نگاه کرد..با طعنه به خدا گفت: ببین تو کاری واسه من نیمکنی..ولی من واسه مورچه ات استخر درست کردم!!

شروع کرد به ادامه ی مسواک زدن... که کم کم متوجه شد فردی حرکتش کم شده...

ذره بینو روش گرفت دید فردی برعکس شده... و فقط یکی از پاهاش ضعیف حرکت میکنه که باعث میشه مثل دایره بچرخه...

هل شد...

یواشکی به سقف جایی که خدا نشسته بود نگاه کرد..

حس کرد خدا دست به سینه واستاده سرشو تکون میده و میگه: نچ نچ نچ!

حالا ند نه تنها آدم خوبی نبود بلکه قاتل بالقوه هم بود!

از دستشویی دوید بیرون... طعم تیز خمیر دندون لثه هاشو میسوزوند

به آتش نشانی زنگ زد...الوووووو

....بعله؟

 ...آقا یکی افتاده تو آب...

نمیتونه شنا کنه؟...

چرا میتونه منم زنگ زده بودم حال بروبچه های زحمتکشه آتش نشانی رو بپرسم!

ها پس نمیتونه..خوب ما تا برسیم میپرین خودتون تو آب که تا وقته خفه نشه؟ تقلا خواست بکنه هم بزننین تو کلش که گیج بشه..

ند گوشی رو قط کرد...اینا یعنی نمیفهمن که من خودمو جر بدم هم تو قطره ی آب جا نمیشم؟

 ند باز هم دست از تلاش نکشید...زنگ زد به پلیس..

آقا یکی داره غرق میشه..

چرا به آتش نشانی زنگ نمیزنین؟؟...

آقا اونا جوابه درس نمیدن

نمیتونه اصلا شنا کنه؟

چرا با یه پاش یه کم میتونه

!!!خوب بگین با همون پاش خودشو برسونه به خشکی پس//یا اینکه اگه هر وقت مرد اون موقه ما در خدمتیم..و الا الان اینقدر مقتول داریم که...

Shitttttt گوشی رو قطع کرد..

دیگه نمیدونست به کجا زنگ بزنه..مزه ی خمیر دندون داشت حالشو بهم میزد...

گوشی رو برداشت...زنگ زد به کلیسا..

بله فرزندم؟

پدر یکی داره غرق میشه...

اعتراف داره؟

نه! فقط داره غرق میشه

خوب فرزندم عجله نکن..آرام به من اسم آن فرزند را بگو تا دعای مخصوصه فرد مغروق کنیم..

پدر ررررر

فرزندم آدرس رو بده من می آم

آدرس رو داد...میدونس پدر کاری نمیکنه ولی نمیدونس چرا آدرس رو داده...

دوید توی دستشویی و دید که فردی بی حرکت شده...زد توی سرش..حالا پدر میرسید و همه میفهمیدن که این قاتله...یه کاری باید میکرد...

ناخونشو برد توی قطره..ولی به جای اینکه فردی رو در بیاره با ناخون نصفش کرد..حالا نه تنها قاتل بود...بلکه مقتول رو هم قصابی کرده بود/

پدر توی راه بود

حس میکرد دندوناش داره آب میشه

نصفه های فردی رو از قطره کشبد بیرون..زیر آب گرفت....و فردی با آبها رفت ت ت ت ت ...

پدر....آخ کاش لا اقل پلاک خونه رو اشتباه گفته بود..

حالا پدر میرسید...قطره ی خالی رو میدید و میفهمید که صحنه ی جرم از بین رفته...

بعضی هاشونم که دهن لقن فرتی رازهارو به پلیس میگن...

دوید توی باغچه...

لونه ی مورچه هارو پیدا کرد...

یه مورچه عین فردی پیدا کرد...با ۲ تا انگشتش گرفتش...آوردش تو دستشویی ....تو قطره ی آب گذاشتش..

منتظر پدر موند..

و ضمنا قسم خورد که هیچ وقته دیگه مسواک نزنه...!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

امشب انگار ماه حوصله نداره آبه رودخونه رو بالا بیاره....

نی های کنار رودخونه به هم نگاه میکنن

و کسی نمیدونه قضیه چیه...

همشون انگار دوس دارن برن زیر آب...

عشق بازی.... نیمه شب.... زیر آب....نور ماه..... باید .....صفایی داشته باشه...

 

دارم بستنی توت فرنگی درس میکنم....روی دستورش نوشته بود بعد از ریختن شیر و گذاشتن توی فریزر ..هر ۲ ساعت یک بار همش بزنین....منم که روانم پاکه هر ۵ دقیقه در فریزرو پق ق ق ق باز میکنم ....  بیشتر شبیه سوپ سرد شده!!!! هیچکی میل داره بیاد با من سوپه سرد کنار رودخونه ای که ماه آبشو بالا نمیکشه بخوره؟

؟

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط . 

فقط غورباقه های دریاچه ی شمال می دانند که چه غم عظیمی دارم....

..

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط . 

 

Saying again

if you do not teach me I shall not learn

saying again there is a last

even of last times

last times of begging

last times of loving

of knowing not knowing pretending

a last even of last times of saying

if you do not love me I shall not be loved

if I do not love you I shall not love

.

.

terrified again

of not loving

of loving and not you

of being loved and not by you

of knowing not knowing pretending

pretending

...

.

1936.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط . 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------

دوست می دارم که معشوقم بمیرد

و

 باران بر قبرستان فرو ریزد

و

من

 در خیابان ها

راه روم

و

برای او

 که اولین و آخرین عشقم بود

 زاری کنم.... ۱۹۴۸

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .