همه واسه خودشون یه هوایی دارن...
چرا هیچ کی هوای منو نداره؟؟؟
...
گوشی موبایل قدیمیم ۲ ماهیه که بدونه اینکه شارژ بکنمش خوابیده کنار تلویزیونه ۱۴ اینچه فسقلی..
دلم نمیاد از جلوی چشمم بره کنار...حتی وقتی گرد گیری میکنم بلندش نمیکنم...کناراشو تمیز میکنم ...انگشتمو میکشم روش و دلم میگیره...چه روزا و چه جاهایی که با من بود....چه وقتایی که هیجان زده بودم یا استرس داشتم فشارش میدادم تو مشتم...نوشته های رو دکمه هاش اینقدر که باهاش تند تند اس ام اس زدم همه اش رفته.....هی هیی...ه ه ه ه
...
مزه ی چای رو دوس ندارم..
این روزها هم مزه چایی زنجبیلی می ده..
.
هوا امروز خیلی خوبه ..دارن مزرعه ی اونوره رودخونه رو سم پاشی میکنن. حتما همه ی پشه ها میان این ور! چمی دونم..سرم یه کم تیر میکشه..فک کنم باید آب بیشتر بخورم..به میله رامی جواب دادم..خوشم مییاد این بشر خودشو از دسته نمیندازه هرجا که هست!! براش شعرهای بکت رو میفرستم.
منتظرم رها بیاد خونه .. رها همیشه زودتر مییاد... گاهی کمی هم که کلاسه... وقتایی که مطمئنم اینا نیستن از مسنجر بدم میاد...
گاهی کمی میگه متنفره از اینکه من وسط صحبت میگم wait ..میگه میگی ویت بعد می ری که بیای!!
امروز داشتم این برنامه ی Royal Variety Performance 2007 رو نگاه میکردم... سرکار خانومه ملکه افتخار میده سالی یه بار با دوک آف ادینبرا که شوهرشه ..میان با یه عده ی زیاد آدم خر پول که تا حالا به جز غذای آشپز های شخصیشون چیزه دیگه ای نخوردن به هنر نمایی عزیزانه هنر مند نگاه میکنن!
اینبار این برنامه ی با شکوه با صدای Seal افتتاح شد که آهنگه Lucy in the Sky with Diamonds ماله بیتلز رو خوند... این بد نبود ...ولی چیزی که خیلی ازش حال کردم حضور افتخاریه Bonjovi بود..بعد تصور کن جان موهاشو کوتاه و قهوه ای تیره کرده..کت و شلوارررر و کراوات..همه ی گروه شیک.. واسه یه بار تو عمرشون همه با کت و شلوارن... از این هات تر نمی شه یه گروه راک باشن... بعد بدونه اینکه مثل بقیه واسه ملکه خم و راست بشه شروع میکنن...باووو باوووو this aint a song جان ن ن ن آدم میخواد سرشو بکوبه به مانیتور این بشر اینقدر نازه!! بعد که آهنگ تموم میشه جان خیلی ناز با اون صدای گرفته اش میگه افتخاره امشب اینجا باشم...بعد دوباره بدون تعظیم lost highway رو میخونه...
چند تا بعد از بون جاوی James Blunt میاد..و من فقط میگم گاهی کمی کجاییییییییی.... این بشر ناززز..بعد احمق بجای اینکه کت شلوار بپوشه با شلوار لی اومده...جان ن ن ن ن ن ن.... از مردمکه چشماش معلومه که چقدر هله... جان تو از ملکه نترس! بعد Same mistake رو میخونه... که نفسه...
بعدش هم که Russell Brand مییاد و همه رو هم میکشه از خنده...
آخره آخره برنامه هم که باز جان میاد Let it be رو میخونه....
هی ه.....مثل این دختر جوادا بودن تو دورانه راهنمایی که عاشقه خواننده ها می شدن.... فک کنم منم یه بلایی بعد از دیدنه این کنسرت سرم اومده!!!
میدونم که دارم خودمو به این چیزا دل خوش میکنم....مثل کسی که زیره آوار گیر کرده و هر چی ناجی ها داد میزنن و صداش میکنن این صداش به اونا نمیرسه..بعد واسه دل خوش کردنه خودش میگه دارم با ناجی ها قایم موشک بازی میکنم...و بعد صدای ناجی هارو میشنوه که میگن مثل اینکه کسی زیره این آوار زنده نیست..بریم سراغه آواره بعدی.....
آخ....
سرم درد میکنه
... فکرام مثل پشه های اونوره رودخونه تو ذهنم ویز ویز میکنن....
کاش...
میشد منم سم پاشی بشم....
.
..امروز...دیگه آزادش کردم..و حس کردم چه راحت یه نفسه عمیق تو بغلم کشید و چشماشو بست....پلکاشو بوسیدم...لباشو بوسیدم....یه لحظه محکم بغلش کردم...و بعد تمام تنم بی حس شد....و دیدم که آروم آروم قدم زنان از من دووووور شد..و حتی دستامو نمیتونستم به طرفش دراز کنم...و خودم چه آروم رفتم توی کمایی که یه روزی منو ازش در آورده بود....
و حالا حس میکنم برای کالبده قدیمیم خیلی بزرگم....به زور خودمو جا کردم تو خوده قبلم!!...و سعی میکنم فک کنم خواب بوده.... ... بوده ..نه؟
میگم!!!!
..امروز بارون نیومد که از عجایب بود!.. یه گربه ی حامله که شکمش تقریبا به زمین کشیده می شه اومده بود پشت در شیشه ای زل ل ل ل زده بود بهم... بلند شدم کفشای مشکیمو که تهش مثل خلا صورتیه پوشیدم و در شیشه ای رو باز کردم... پشه ها وی ی ی ی ی ی ز ز ز ...
گربه هه یه میووووو ی کرد که انگار من گربه ی نرم!!! بهش گفتم خجالت بکش با این وضعت!!! بهم نگاه کرد.... چمبه سعی ام داشت مارپیچ از دور پاهام رد بشه.. یه لحظه شیطونیم گل کرد و وقتی داشت از بین کفشام رد میشد یهو پاهامو بستم تقریبا!!! بد بدخت انتظار همچی کاریو از خانومه با شخصیتی مثل من نداشت!!!! به زور خودشو آزاد کرد و رفت... فکر کنم سقط کنه!!!
رفتم سراغه پیازها که ۳ هفته پیش کاشته بودم...اینقدر ذوق زدم دیدم یه ساقه های سبز نازک از خاکشون در اومده و گفتم ای ی ی ول... فقط نمیدونستم پیاز برسه از کجا باید فهمید...خودش از خاک مییاد بیرون بای بای میکنه؟؟؟!!! خیلی طبیعی با ناخونام خاک دور و بره یکی شونو کنار زدم و دیدم زکی بابا تازه بعد از این همه مدت شده اندازه یه فندق ....دوباره اومدم تو خونه...گربه هه به طرزه مشکوکی از پرچین بهم نگاه میکرد.
....
How should you tell someone to give up the hope in finding the one that was one and only
???
I was convinced today
to
.
give up
.
Having you
.
so
No body seeeeen my baby
and i will not see...again
.