تبليغاتX
.
.

.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

 

آخرین وسوسه ی ژولی د سایکو

که ...

..

.

.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

.

 

 

 

 

.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

 

 

 چه قهوه ی تلخی شده وجودم///

آخ...

دریاها ماهیه آزاد از من میگذرند ..

و...

 فقط....

 تو...

 مسیر عروجت

 بدون اطّلاع

عوض شد...

.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

می روم..

که

 بدانم...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط . 

Welcome to Dial around the globe

please enter the number you would like to dial and finish by pressing the hash button

بوق...بوق...بوق....

..

هر دفعه که خیلی دلش تنگ می شد گوشی تلفن رو بر میداشت..با خودش حساب میکرد که الآن اونجا باید چه ساعتی باشه... همیشه وقت خوبی بود...

همیشه هم دودل میشد...

و...گوشی رو..

بوق...بوق...بوق....

..

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

آن شب همه ی ما قرار را بر پرواز گذاشتیم...

مقادیر زیادی چوب نازک , کاغذ های مومی بزرگ, ریسمان های محکم

..

بال های محکم زیبایی ساخته شد..

شب همه کنار هم نشستیم...ما ۱۳ نفر بودیم ..

همگی هم قول شدیم...که ساعت ۲ نیمه شب کنار صخره برویم و بپّریم..

ساعت ۱ نیمه شب بود که آمدی... در آغوشم کشیدی و گفتی : آماده ای؟

گفتم : بغلم کن ..می ترسم..

گفتی : عزیزکم..پرواز که ترس نداره..می ترسی؟

گفتم: ها..می ترسم..

گفتی:فردا که از اینجا خلاص شیم تو دیگه مال خوده خوده من میشی..فردا شب تو بغل من می خوابی...آروم....بدون نگرانی...لبهات مال خوده من می شه....

گفتم : آلانم که کسی نمی بینه.. می بوسیم؟

گفتی : امشب نه...امشب تو هنوز مال من نیستی...یک ساعت دیگه بیشتر نمونده تا آزادی..

فردا شب عشق و آغاز.....

 

...

ساعت ۲ نیمه شب..

ما ۱۳ نفر بودیم..

همگی روی بلند ترین صخره ی جزیره که بین ما و آزادی قرار گرفته بود جمع شدیم..

همه خوشحال ...

روز افتخار فرا رسیده است.... دام دام دام....دام..دام..دام...روز افتخار فرا رسیده است

بال های هم رو بستیم...

وقت زیادی نمانده بود... باید عجله می کردیم..

یا پرواز یا نه پرواز... !!!..

ما ۱۳ نفر بودیم..

بال های من رو بستی..

نگران نباش عزیزکم..فقط دنبال من پرواز کن..

 یه لحظه بوسیدیم..

لبهات...لبهات...

من...بیشتر می خواستم..

..

وقت پرواز شد..

با شماره ۳ همگی می پریم..

آماده؟

بعله ه ه ه ه ه ه ه

..

 

یک..

..

موج های زیر صخره جیغ می کشیدند..

..

دو..

می ترسم...می ی ی ی ی ی ی ترسم..

..

سه..

..موج های زیر صخره لحظه ای آرام خندیدند..

..

سه ه ه ه ه ه ه ه ه

..

..

همه پریدند..

..

من

.

.

نپریدم..

.

من

نپری ی ی ی ی ی دم....

.

.

.

همه پرواز کردند..

من... نه...

..

.

برای لحظه ای هیچ نبود...

و

بعد..

.

.

.

صدای..

منظم و پی در پی

.

.

.

۱۲ سقوط...

..

موج ها ..

می بلعیدند..

می خندیدند..

و..

من..

نفر ۱۳ هم بودم..

..

.

.

تو ۱۲ هم..که..

نبودی..

.

.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

به هستی ات که چنگ می زنم

چیزی... جز... ذرّه های کوچکه هستی خود

 در مشتم باقی نمی ماند..

تو..

اینقدر خسیس بودی عزیزم؟!

..

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

 

ذرهّ بین رو برداشت و روی پوست تنش گرفت..

هی با دقت نگاه کرد...

تمام شیارهای پوستش رو حالا واضح می دید..

بازهم نگاه کرد..با دقت تر... چشم راستش رو بست..

نگاه کرد و نگاه کرد...

انگار چیزی که می خواست رو پیدا نمیکرد..

پرستار ها اوایل فکر می کردند خار کوچیکی توی پوستش رفته...

چندین بار هم پرسیده بودند...امّا هر بار با عصبانیت همه رو کنار زده بود..دیگه کسی حتی نمی پرسید..

گذشت و می گذشت...... .... ... ... .. . . .. .

تا .

روزی ...

بعد از اینکه همه ی مریض ها صبحا نه هاشون رو خوردند...

صدای فریادش سقف ها رو ناخون ناخون کرد...

نعره می زد...........

"آخرین باری که بغلت کردم .. که گرمات دیوونممممم کرد.. بت گفتم کی دوباره می ذاری بغلت کنم؟؟؟گفتی " فکر کنم نشه دیگه...ولی هر وقت دلت برام تنگ شد بدون توی تار و پود وجودت مثل یه عنکبوت کوچولو یه گوشه کز کردم.".. 

دلم برات تنگگگگگگگ شده بی شرف..... پس چرا هرچی میگردم...پیدات نمی ی ی ی ی ی ی کنم م م   م م م م م م

...

...

فرداش...

تخت دیوونه ای که به ذره بین وابستگی شدیدی داشت

..

.

 خالی بود...

..

.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

 مطمئن باش همیشه ی همیشه عاشقت می مانم

مطمئن باش همیشه ی همیشه عاشقت می مانم

مطمئن باش همیشه ی همیشه عاشقت می مانم

مطمئن باش همیشه ی همیشه   عاشقت می مانم

مطمئن باش همیشه ی همیشه عاشقت می مانم

مطمئن باش همیشه ی همیشه عاشقت می مانم

نم..

نم..

نم...

و..

درست به همین خاطر بود که هر گاه نم نم ه باران  می زد

بی قراره همه ی قول هایی می شد

که

دخترک

هر شب

ـ سخاوتمندانه ـ

 منعقد می کرد...!

.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

تو .....

به تمام اوووووون همه دروغی که بهت گفتم

خیانت کردی..

کاش باورت می شد

..که

در وجودم

چیزی

 راست تر از دروغ

.....

.نیست..

.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  | 

کلاغ های زیادی

بر روی افکارم..

پیله های مروارید تنیده اند

تا

یک روز صبح

فقط خودم..

بتوانم..

تمامه  شبنم های وجودت را

به تسخیر

در

آورم...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .  |