اصلا نمی تونی بگی..؟؟؟؟؟
هیچ کمکی از دستت نمی شه...
هیچی از دستت کمک نمی ریزه؟؟؟؟
حتی از انگشت کوچیکت چیکه نمی کنه؟؟
ولی....
دیروزکه شیر باغ وحشمون چیکه می کرد..!
کاش می شد پرنده را از قفس آزاد کرد...
کاش قفسی نبود...
کاش اصلا پرنده ای نبود...!!!!!...
کاش هیچ چیزی نبود...
کاش بود و نبود...
کاش بود.....کمی بهتر بود.....!!!
کاش بشه بعضی لحظه ها رو با میخ بکوبم به دیوار زندگیم..
که در نرن...
اگه در رفتن بدوم دنبالشون تو قلبو ذهنم میخشون کنم...
بهش میگم حالا لازمه حتما میخ باشه؟
می گه تو جوجه ای....!!!
دیروز و امروز و فردای من شد...
امروز ..
به دستان همیشه پیوستم....
این دفعه دیگه شوخی نمی کنم...
دلم هم نگرفته که ۳۰۰ روز زودتر تولدم رو تبریک بگم...
ولی....
این بار....
واقعا...
تولدم...مبارک....
من پرواز می کنم....
آره خیلی بزرگی..
آره زیاد می فهمی...
آره ...مهربونی..
من خیلی کوچولوام..!
قول میدم زودی بزرگ شم....
اصلا اصلا خوابتو پیدا نکردی...
همه جا رو خوب گشتی ولی حتی نبود...
بیا پیش من..
برات سیب میارم..
دندون که داری؟
خوب سیب می یارم تو گاز می زنی...
اگه خیلی خوش شانس باشی یه کرم هم قورت می دی...
بعدش ....
اگه واقعا خوابت نبرد.....
می ری خونه خودتون و به منم مربوط نیست تا صبح چجوری نمی خوابی!!!
فکر می کنم یه چیزی می خوای بگی ....
بعد...
هیچ وقته هیچ وقت نمی گی!!!
حال هر شب به تو رشک میبرم را روی تختم با یک چشم باز می خوانم....
.....................
کاش می خواستم از آسمانم توتهای سیاه ببارد...
......
رامی..؟ دیگه چی خواب دیدی؟
هنوزم فکر میکنی که ادوارد دست قیچی قیچی هاش تو سقف کلاس گیر کرده؟
من فکر کنم دستاشو گذاشته رفته ..... میخواستم موهامو کوتاه کنه...گفت فقط فعلا می تونه چشم کور کنه...!
خوب معلومه.....نیم ساعته بهم نگاه می کنی اونم خیلی مهربون!!!
منم خداییش کم آوردم.....البته!!
راس می گین...حق دارین....نبودم..
خدا رو دیوونه کردم....بهم یه هفته مرخصی داد گفت حق داری ژولی برو برس به دیوونگی های عصرانه ات!!!!
کی میشه پس آدما رو شناخت؟
میگه: نمی دونم..
پس فردا خوبه؟!!!
باید بتونه...:
در کمتر از ۳ ثانیه که هیشکی نفهمه با پارچ آب بخوره...و رد لباش هم نمونه..!
باید بتونه سر شیر پگاه رو با دندون بکنه...
باید بتونه وقتی ماکارانی می خوره با تمام وجودش بخوره که وقتی شب سرشو گذاشت رو بالش ببینه یه ماکارانی تو موهاش مونده...
باید عرضه داشته باشه یه لباس رو تو حداقل ۸ تا عروسی پشت سر هم بپوشه و هردفعه هم احساس کنه از همه شیک تره....
باید بتونه یک سال گریه نکنه و بعد وقتی ارزشش رو داشت بمیره تو اشکاش..
باید بتونه به اونی که دوسش داره حداقل بدون اینکه پلک بزنه که تصویر بپره ۵ دقیقه خیره بشه...
باید بتونه ...؟
بگو...
دیگه چی؟..
ها؟
ناراحت باشی منم دیگه تنهایی بستنی نمی خورم...
یا اگه مجبور بشم بستنی قیفی بخورم اول آخرشو گاز می زنم!!!
.......
می شه فقط ۴ لحظه سکوت کنی؟
فکر می کنم که الان باید بیدار شم...
وقتی می بینم ۵ روزه که بیدارم..
....از شادی سکسکه ام می گیره!!!!
می شه..
می شه بگی چیکا می کنی؟!!!
یا خیلی کم بودن..
یا اصلا نبودن ...!
یه بار با گاهی کمی..مونده بودیم که چی میشه که دخترایی از خونشون فرار می کنن؟
......فکر کن....
یه کم دیگه...
یه یه یه کم دیگه...
خوب بسه...
چون کسی تو خونه بهشون آلبالو نمی ده....!!!!
...
کاش خودمو اینجوری هورت بکشم ..قورت بدم..
ژولی زیادیشم مصموم میکنه..!
همه چیزت را می بینم
و رشک می برم
- زیبا خانوم-!
رشک می برم
به هرچه ها که می بینم
به تخت خوابت رشک می برم.....
به قهوه ای که مینوشی نیز رشک می برم......
به سایه ات نیز رشک می برم که با تو بوده است از نخست
و هرکجا که باشی با توست..
به خیابان ها که بر آنها می گذری
و به تمام ویترین ها که در آنها می نگری
و رشک می برم
..به مرگ!
که از پس من نیز زنده می ماند و به جهان تو از دور فرمان می راند...
آری به رشک نیز خود از هم اکنون رشک می برم.....رشک می برم.....رشک می برم...
می بینی زیبا خانوم؟!
رشک ..پیرانه سر ..یگانه شکل رنج من است...
و....
یاد نامراد تو
تنها چیزیست
ـ زیبا خانوم ـ!!
که از هست و نیست این حسرت بار با خویش تا گور خود
در آیینه اشک می برم..
(برگرفته از مجموعه اشعار زین سایه سار پر برگ.....اسماعیل خویی)
......
.....
...
.
کتابی که همیشه دوست داشتم داشته باشم..
ولی..
هیچ گاه نداشتم....
گاهی کمی میگفت:
ژولی..! ژولی..! تو دیوانه نیستی... روانی ای!!! یه لحظه!! قهر نکن....می گم..می گم...بذار یه ذره آب بخورم..!!
میخواستم دست بزنم..برقصم..هوراااا بکشم ..واسه همین روزایی که بدون توجه به من به تو به او به ما به شما به اونا از کنارمون گذشتن!
انگار نبودیم... نمیدیدیم...
واسه همین لحظه هایی که با خوندن هر کلمه از جلوی چشمات میگذرن.
میخوام هوراااا بکشم واسه صرف فعل regarder میخوام بخندم واسه همه جور صرف فعل connatre ..
آخه مگه چندتا دوشنبه و شنبه درمیون تو دنیا بوده که دیگه می تونه نباشه؟ هاه؟
میخوام بخندم به جای خالی خودم تو جاده versaille تو متروی سان ژرمن..اصلا هم قهوه سان میشل دوست ندارم اما اگه دوست داری سفارش بده..حواست که نبود می ریزم تو گلدون!
آرزومه برم کنار برج ایفل بخونم ناااااااا تااااااااا لیییییییی.....تو یه سکوت پاریسی دوتا"دوتا" سیگار پشت سرهم بکشم.(oh la la)...میدونی ۲تا سیگار توی سکوت پاریس یعنی چندتا؟ خودت حساب کن..نمیگم!
بعد دوداش همین جوری کج از برج ایفل برن بالا..منم به Pierre Bachelet بگم بخونElle est d'ailleur رو..من میشنوم..گوش میدم!
اصلا بیا جیغ بزنیم...کی تو این مشکی صورتی ها صدامونو میشنوه؟!!!
کاش بشنوه..بشنوه..
همین!!!!
دوباره تشنه شدم...آب!
ژولی میخوام بخندم...میخوام بگم هورااااا...هورااااا..
چی؟
آره آب می یاد از چشمام...میگم که تشنه ام..!.میخوام برم vichie اما... اما...من هنوز پشت خط موندم:
?Allo,C'est Philippe Ledoux
همه میگن غار غار.. این اول گوش میکنه بعد فقط میگه: قاه!
شاید هنوز بهش نگفتن که کرم رو باید خودش پیدا کنه..
یا خیلی متفکره...یا شیزوفرنی داره..
به من محل نمیده.. شاید به قیافم میاد که قناری باز باشم...ها؟
.......
..
اره خودم الان یادم اومد که تولدم نیست!!!
دقیقا.. راس میگی راس میگی!!!
...ببخشید...
زندگی زیباست..
حالا هر روز باید جواب پس بدم که: کجاش؟؟؟؟ نه خواهشا تو که زر میزنی خوب بگو کجاش!!! هااا؟؟؟
........................
رها میگه لو نده..... اگه بگی از پشت خنجر زدی به زندگی...
گاهی کمی میگه نباید ته دیگه افکارتو به کسی بدی..
رامی هروقت میخواد کمک کنه تیک میگیره...

...
نه؟..نه..نه؟؟؟؟
خوب الان فکر کن! .......
اوخ نه.....دروغ گفتم!!! فکر نکن!!! چون اینقدر واسه خودت دلیل میاری که مغزت پر میشه ..بعد حتی اگه بخوای یه وقتی بدی اینقدر وقت میگیره که موقع شام میشه و وقتی نمی مونه...
هر چی باشه شام از همه چی مهم تره!!!
وقت همیشه هست ولی شام هر ۲۴ ساعت یه باره!!!!
نه اخه توضیح دادنی نیست!!!!
دو ست دارم الان یکی از دکمه های کامپیوتر برقی بشه.. تاکسی درمی بشم..
یا ا ینکه گلیسیرین بخورم..
یا گوجه سبز کرمی قورت بدم..
یا ۳ تا نورتون ها باهم بخورن تو گیج گاهم..
ولی هر کاریم میشه ..نمیرم!!!!
........
تا حالا شده دلت برای دستت تنگ بشه؟
تا حالا خواستی بدونی انگشت کوچیکه پات دلتنگه کدوم کفشته؟
تا حالا با لاله گوشت حرف زدی؟
اگه وقتی تمرین حل میکردی یکی از موهاتو کندی بعدا از کله ات عذر خواستی؟
--------------
؟؟؟؟؟...... تمام زندگیم (زی زی) رفته سفر...
================
کاش من مسواکت بودم زی زی...!
زی زی تو که همیشه هستی....پس چرا همیشه دلتنگتم؟؟؟؟؟
زی زی الویز بیزی!!!!!!
......اقای کلاهی کاش بدانید که هیچلس به شیوایی شما خوشه های خشم را بر افکار ما نکوباند..
....خانوم تایبی میدانید که من هنوز دوست دارم بدانم چه بر سر ambitious guest امد.... هنوز هم در clean well lighted place به پیرمرد کر مینگرم...
دوست دارم به little chandler بگویم: تو بایرون بخوان من کودکت را ارام میلنم..!...
.......اقای امیری! مهربان عجیب! that evening sun شد و من برای نانسی نگرانم ..کاش بدانند که جایش امن نیست...
کاش یک بار دیگر cacophony را درس میدادید!!
......خانوم طباطبایی وقارتان ستودنیست ... اواشناسی را هیچگاه دوست نداشتم ولی شما را..
.......اقای اسراری..دلم برای تمام کاماهای دنیا تنگ میشود اگر شما را نبینم...
..........اقای صباغ...میشود از شعر گفت و یاد شما نبود؟؟؟ اصلا میشود از چه گفت و یاد چهره مهربان همیشه خندان شما نبود...؟!
میدانم که روزی metaphor خواهم شد..
و...
اقای قهرمان....همیشه بهترین ها دیر می ایند و زودتر از انکه عادت شوند تمام میشوند...!
نه!! یادم میماند دلتنگ بابا بودید...یک لحظه از فانوسه دریایی چشم برداشتید..دستتان مشت مانده بود..با اخرین درجه تعریف شده برای معصومیت تنها لحظه ای بلند فکر کردید:
بچه ها ..وقتی شبی از غم بی خواب بودید دنیا ادامه می یابد..ماهیگیر ماهی اش را میگیرد..!
چه کسی مشتاق است به امید کاشتن درک در فکر بچه ها فیلم های دوباره را دوباره تر ببیند؟
......
...
..
-------
این ثابت شده که کلمات سرعت خاطرات را ندارند...
بیبیب.....هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
یه وقتایی پشت سر جیمز جویس قایم می شدم...یه وقتایی زیر پتوی افلیا ....
یه وقتایی با بکت ساخت و پاخت میکردم اونم منو زیر پالتوش قایم میکرد و از خیابونی که ریاضی اونورش دنبالم میگشت سوت زنان رد میکرد..
فقط یک بار و اونم یکبار پشت ویترین واستادم تاعروسک کزت رو نگاه کنم که پالتوی سامویل کنار رفت و ریاضی مچمو گرفت!!!!!
.....
...
.
ترم اخری قیافه های بچه های ترم اخر ادبیات انگلیسی جالبه که مثل گاگولا به روش تدریس و فرمولاش نگاه میکنن!!!!
........
i wanna run away never say goodbye
gotta run away gotta runaway
.....
ولی تو نخوردیش.....
کاش لا اقل به خاطر رسوندن یه قیف خالی ازم قدردانی میشد...نه؟
......
راستی! وقتایی که نمیدونی به چی فکر میکنی واقعا به چی فکر میکنی؟
میشه بلند فکر کنی؟
ولی تو فقط وقتایی که گلوم درد میکنه دوام میکنی ...
منم حق دارم سرما بخورم ..!
که بعضی وقتا جیغ میزنم..
بعضی وقتا چشم بسته راه میرم..
تو خواب حرف میزنم...
تو بیداری راه میرم...
گاز میگیرم...
ولی...
گاهی میفهمم!!!!
کسی منو نمیخواد؟
تو که هر شب حقیقت استفراغ می کنی..مجبوری دروغه ۸ صبحتو بگی؟!
خودم به خدا اومده بودم که بگم دوست ۳ الان بیداره.....
اسمش (رامی)....
بعضی وقتا گاومیشه بعضی وقتا فنچ...
با من همیشه اسبه.....
چی؟
...
خرس خودتی..... بی ادب!!!!
خوب روانی!! چرا گاز میگیری؟ باشه میگم..!
نچ!!!
یکیشون (رها)ست...یه شب ماهو گاز گرفت..البته اونقدر بی شرف نبود که قورتش بده...تفش کرد.!
(گاهی کمی) یه بچه داره . ! وقتی ۵ سالش بود از ارزوهاش پرت شد.... بچه خاصی نداره..
گاهی به یه بچه فکر میکنه..
سومی....؟
خفه شووووووووووو...
من پشت سر آدم خواب حرف نمیزنم..!
دوستت دارم دیوانه .... حق نداری بری از تنم..!
بری منم با تمام کلاغ های دنیا قهر میکنم.....
بری دیگه هیچ وقت تو عمرم باد گلوی بلند نمیزنم...
بری بد میشه..... نرو...
my mind is in my mouth..tastes like the leg of a frog
didnt i tell you?
i swallowed a frog....last night..yes yes last night,,,,,i was floating in the lake which Virginia commited suicide...
i was trying to do the same...undressed my self...went closer Closer cl0ser...to the spoT...but there was nothing....where can i die...i opened my mouth...mmmmmmmmmmmmmmm...let the water conquer my lungsssss..yessssssssssss..
..oaughhhhh
........all i have is a lonely frog remained in my throat!!!!
i killed!!! killer!!!! a frog...Fr0g frog Fr0g....
When ever you think you can get lost,
Don’t bother..
They gonna find you..!
They gonna kick you out of you..
Vomit your self!!!
C’mon!!!
دقيقا ساعت ۷:۴۱ همين امروز ، به زور در دنياي وبلاگ متولد شدم!
ژولي ديوانه